۴/۲۷/۱۳۸۸

گفتم یادی از ماه‌گرد دستگیری ابطحی، روحانی وب بکنم و البته بگویم ایولا آقای حجاریان و حجاریان‌ها

اول از هم واقعاً باید متشکر ایرانی‌های با غیرت و با معرفت بود که امروز سنگ تمام گذاشتند و آمدند و گفتند و نشان دادند که هنوز پیگیر خواسته‌شان هستند...

راستی داشت یادمان می‌رفت، از به‌روز نشدن وبلاگ ابطحی یک ماه گذشت. ای بابا! قدردان ایشان و بقیه‌ی بازدداشت‌شده‌ها هستیم مخصوصاً آقای حجاریان که واقعاً آدم وقتی سابقه‌ی ایشان را می‌خواند و شرایط کنونی‌شان را، عرق شرم روی پیشانی‌اش جمع می‌شود و خون‌اش به جوش می‌آید از این اتفاق‌ها.

از آقای هاشمی هم به نوبه‌ی خودم سپاس‌گزارم و خیلی بیشتر از حد انتظار خود من صحبت کرد. آن چیزهایی که مهم بود را گفت و چیزهایی را که نگفت هم بسیار بسیار مهم بود. ممنونم ازش.

۴/۱۹/۱۳۸۸

سیستم‌های رایگان وب، مشکوک هستند. بلاگفا، پرشین‌بلاگ، وب‌گذر و...

باور کنید، ساخت یک اکانت در سیستم‌های مشابهی که در ایران وجود دارند، چندان زمان نمی‌خواهد. «دفع خطر احتمالی لازم است» می‌دانید که سیستم‌های ایرانی، به هر حال می‌تواند فشارهایی روی‌شان باشد؛ خیلی بهتر است اگر به‌جای بلاگفا یا پرشین‌بلاگ یا مهین‌بلاگ یا حالا سرویس‌های وبلاگ مشابه، از سرویسی مثل وردپرس یا بلاگر استفاده بشود.

یا حتی به جای استفاده از سیستم‌هایی مثل وبگذر یا PersianStats از سیستمی مثل Google Analytics استفاده بشود. امکانات بیشتر و امنیت بالا، کمترین مزایای استفاده از این سیستم‌هاست.

پرتاب گاز اشک‌آور توسط مردم

دیروز، ۱۸ تیرماه سالروز فاجعه‌ی ۱۸ تیر ۷۸ توسط ملت بزرگ و واقعاً غیرتمند ایران برگزار شد. یکی از دوستانم که نزدیک انقلاب بود تعریف می‌کرد، پلیس (نمی‌دانم چه پلیسی) به سمت مردم گاز اشک‌آور پرتاب می‌کند و یکی از جوانان واقعاً دلاور، گاز را بر می‌دارد و به سمت خود پلیس برمی‌گرداند. البته خب، گاز هنوز منفجر نشده بود، ولی وقتی به پلیس پرتاب می‌شه، باز می‌شه و خلاصه حال نیروهای ضد مردمی گرفته می‌شه.

جای خوشحالی‌ست که این ملت اینطور پیگیر حق‌شان هستند.

خداوند در قرآن از تغییر سخن گفته است، که سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خود بخواهند. برای بهتر شدن و مدد از حق، اندکی صبر سحر نزدیک است./

۴/۱۷/۱۳۸۸

حزب واحد اصلاحات، گامی بلند در راه ایجاد دموکراسی... شاید!

چند روز است که فکر می‌کنم اگر احزاب طیف اصلاح‌طلب ایران همگی در یک حزب واحد فعالیت‌شان را در قالب یک مجموعه با برد سران اصلاح‌طلب ادامه دهند می‌تواند پایه‌های راه سبز ایرانیان را قوی‌تر کند. اکنون احزابی چون اعتماد ملی، مجمع روحانیون مبارز، کارگزاران سازندگی، مشارکت می‌توانند در قالب یک حزب فعالیت کنند.

اکنون در جوامعی که دموکراسی در آن‌ها چون آمریکا در حد معقول و مقبولی ایجاد شده است، همین موضوع رواج دارد. در آمریکا دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در فعالیت‌های حزبی و سیاسی رقابت می‌کنند. اما آنچه که در ایران به عنوان اصلاح‌طلب و اصول‌گرا وجود دارد، در واقع دو طیف هستند. این موضوع مشکلاتی را به‌وجود می‌آورد. برای مثال بعضاً اینطور برداشت می‌شود آنکه اصول‌گرا نیست، پس اصلاح‌طلب است و همینطور آنکه اصلاح‌طلب نیست پس اصول‌گراست. مانند آنچه که برای احمدی‌نژاد اتفاق افتاده است. احمدی‌نژاد اصلاح‌طلب نیست و بسیاری وی را در طیف اصول‌گرا جای داده‌اند. در حالی که در همین طیفی که از آن به عنوان اصول‌گرا یاد می‌شود، اشخاصی چون محمدباقر قالیباف، علی لاریجانی، احمد توکلی و یا اشخاصی چون احمدی‌نژاد دیده می‌شود. این موضوع در طیف اصلاح‌طلب البته کمتر دیده می‌شود. اما اگر فعالیت‌های ایران در قالب دو حزب واحد ادامه پیدا کند، احمدی‌نژادها نمی‌توانند به راحتی هر مخالفتی را با بعضاً همفکران خود انجام دهد. او مصمم و موظف خواهد بود در قالب تصمیم‌های حزبی و اساسنامه‌ی حزب فعالیت سیاسی خود را ادامه دهد. این موضوع در جناح مقابل، اصلاح‌طلبان نیز وجود دارد. برای مثال غلامحسین کرباسچی آنچه را که از اصلاح‌طلبی تعریف می‌کند شاید موافق با آنچه که محمد خاتمی یا میرحسین موسوی یا حتی مهدی کروبی نباشد.
کلاً افراد می‌توانند برای جبران این نقصان در قالب یک حزب واحد فعالیت کنند. چنین حزبی می‌تواند دارای بردی واحد متشکل از سران اصلاح‌طلب، خاتمی، کروبی و موسوی و تئوریسین‌های اصلاحات و در مراحل بعدی افراد دیگر و همینطور این رابطه ی طولی ادامه خواهد داشت.

این موضوع البته در کنار محاسن، معایبی هم دارد. البته ترجیح می‌دهم عیب اصلی آن را بگویم و باقی را بر عهده‌ی خوانندگان هم بگذارم. به نظر خود من، مهم‌ترین عیب این موضوع، مشکلاتی است که هم‌اکنون برای احزاب اصلاح‌طلب یا وابسته به اصلاحات ایجاد می‌کنند: «غیر قانونی بودن حزب». با این اهرم، عملاً تمام افراد مؤثری که در این حزب فعالیت می‌کنند مجزم شناخته می‌شوند و این خطری برای ایجاد این موضوع هست. اما در کنار این، یکی از نکات مثبت تشکیل این حزب، مسؤول بودن و در قدرت ماندن هست. خب قدرت همیشه ریاست جمهوری و مراحل بالایی چون آن نیست. برای مثال قدرت نماینده‌های مجلس به مراتب بالاتر از یک رئیس جمهور می‌تواند باشد. و تشکیل یک حزب واحد همواره نمایندگانی در سازمان‌ها و رئوس قدرت خواهد داشت.
نکات مثبت و منفی دیگر با شما...!

۴/۱۶/۱۳۸۸

از رد صلاحیت میرحسین موسوی تا خیزش جنبش سبز

خواهشمندم این متن را تا انتها بخوانید. در این متن به گمان نگارنده تحلیلی کوتاه بر گفتارهای میرحسین موسوی و محمد خاتمی از سال ۷۶ تا ۸۸ کرده‌ایم. از اینکه چرا خاتمی آمد، چرا رفت و چرا میرحسین آمد!

پاییز ۷۶ است. گروه‌ها و احزاب‌ و اشخاص بسیاری، میرحسین موسوی را برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم دعوت کرده‌اند؛ میرحسین پذیرفته است و آمدن‌اش قطعی‌ست. اما به ناگاه اعلام می‌کند: «از ملت عذر می‌خواهم» و موجب پیدایش جنبش دوم خرداد می‌شود. سید محمد خاتمی که با رأی قاطع ملت ایران با بیش از ۲۰ میلیون رأی انتخاب می‌شود، همگان را شگفت‌زده می‌کند. آن طرفی‌ها برای تقلبی وسیع برنامه‌ریزی کرده بودند، اما هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ی نماز جمعه قبل از انتخابات به این موضوع اشاره کرد و صریحاً اعلام کرد: «رسوای‌تان می‌کنم!». همین کافی بود تا میدان تقلب توسط متقلبین خالی شود. دلیلی که آن زمان برای انصراف میرحسین از نامزدی در انتخابات ذکر شد، موضوع رد صلاحیت وی در انتخابات بود.

پاییز ۸۷ است. بسیاری از سید محمد خاتمی برای نامزدی در انتخابات دهم ریاست جمهوری دعوت کرده‌اند. کسی میرحسین را نمی‌شناسند. خاتمی در حال سبک – سنگین کردن است؛ مشکلات راه را می‌دانید و البته صریح‌تر هم صحبت می‌کند. او علاوه بر صریح‌تر بودن، تجربه‌ی هشت سال ریاست جمهوری و مدیریت بحران را نیز دارد. بحران‌هایی چون قتل‌های زنجیره‌ای، زمین‌لرزه ی بم و ده‌ها بحران دیگر که یا برای‌اش ساختند یا به‌وجود آمدند.

باری؛ ۲۴ دی‌ماه ۸۷ خاتمی نخستین بار مثبت را به هواداران‌اش القا می‌کند: «یا من می‌آیم یا موسوی». همین کافی بود تا ۵۰٪ درصد کار را تمام شده فرض کنیم. اما او دنبال موسوی‌ است؛ فردی که بحرانی‌ترین شرایط ایران را در یک قرن اخیر مدیریت کرده است. چند روز مانده تا بیستم بهمن‌ماه که خاتمی اعلام می‌کند نظر موسوی بر نیامدن است. وقتی جامعه صدای‌ات می‌کند نمی‌توان بی‌تفاوت بود. با جدیت آمدم.

ستادش را تشکیل داد. تجربه‌ی زیادی این‌بار داشت. سه سفر استانی – انتخاباتی کافی بود تا رقیبان‌اش حساب کار دستشان بیاید. خاتمی در دور اول برنده خواهد شد. اقتدارگرایان به کار افتادند: «خاتمی از بینظیر بوتو عبرت بگیرد» او تهدید به ترور شد. اما آن‌طور که نشان داد، برای‌اش چندان اهمیتی نداشت. سفرهای انتخاباتی تمام می‌شود به تهران برمی‌گردد و کارها را ادامه می‌دهد. اما به ناگاه شوکی به هواداران اصلاحات وارد می‌شود: «موسوی: می‌ترسم قانون را به راحتی دور بزنند؛ می‌آیم»

کاندیداتوری موسوی کافی بود تا خاتمی تصمیم نهایی‌اش را بگیردک انصراف.

برخی از تصمیم خاتمی ناراحت بودند؛ برخی شگفت‌زده؛ برخی عصبانی؛ برخی در فکر. به هر حال او انصراف داده بود و موسوی سعی در گرفتن جای موسوی داشت. به روایت آمار، او در هنگام اعلام کاندیداتوری تنها ۶٪ آراء را به خود اختصاص داده بود. موسوی آرام – آرام پیش رفت. انتقاد می‌کرد اما آرام‌ پیش می‌رفت. در انتخابات ثبت نام کرد و منتظر اعلام نتایج شورای نگهبان شد. صلاحیت میرحسین موسوی تأیید شد.

از آنچه که گذشت، می‌توان یک بازی سیاسی را در نظر گرفت. میرحسینی که در سال ۷۶ احتمال رد صلاحیت‌اش می‌رفت تا قوت بگیرد و قطعی شود، در سال ۸۸ کاندیدای ریاست جمهوری شد و توسط فیلتر شورای نگهبان تأیید شده بود. او منتظر همین بود تا کولاکی که قرار بود به راه بیاندازد، ایجاد کند. طوفان سبز بعد از اعلام نظر شورای نگهبان به راه افتاد.

نامزدی سیدمحمد خاتمی و اعلام نظر صریح او برای کنار رفتن برای موسوی، یک شگردی بود که اقتدارگرایان را به تله انداخت. آن‌ها گمان می‌بردند، اگر موسوی اعلام نامزدی کند و خاتمی کنار بکشد با توجه به شناخت بسیار کم جامعه از او، بدون تقلب گستره به‌راحتی می‌شود احمدی‌نژاد را برای چند سال دیگر در مسند ریاست ایران قرار داد. اما آن‌ها اشتباه‌شان همینجا بود که متوجه این تله نشدند. این تله‌ای بود برای تأیید صلاحیت میرحسین موسوی توسط شورای نگهبان. همان شورایی که گفته می‌شود جنتی و یزدی دو عضو مؤثر آن، به او رأی منفی داده‌اند.

برخی از حامیان نامزد اصلاح‌طلب دیگر ــ مهدی کروبی ــ از اینکه میرحسین علناً اعلام اصلاح‌طلب بودن نمی‌کند، شاکی بودند و همین موضوع بارها توسط آن‌ها سرکوفت حامیان میرحسین می‌شد. او این موضوع را اعلام نمی‌کرد چراکه منتظر اعلام تأیید صلاحیت بود. افرادی چون مهدی کروبی و محمد خاتمی صراحتاً اعلام کردند که: «او یک اصلاح‌طلب است» پس هست.
حالا این میرحسین موسوی است که به قول محمدرضا خاتمی می‌توان اکنون او را پرچم‌دار اصلاحات نامید. او فردی باهوش است. کلمه به کلمه‌ی اطلاعیه‌های‌اش و یک‌یکِ کارهای‌اش چه قبل انتخابات و چه بعد از آن، پیرو اقداماتی برنامه‌ریزی شده بوده است. اکنون امید ایرانیان زیادی به اوست. جنبش سبز منتظر اوست.

۴/۱۵/۱۳۸۸

اسرائیل خودت را از قائله عقب بکش! جنبش سبز ما را خراب می‌کنی!!

یکی از بزرگ‌ترین بدشانسی‌های جنبش سبز، حمله‌ی اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران خواهد بود که به زعم خیلی‌ها، جنگ جهانی سوم را به راه خواهد انداخت. می‌دانید که ایرانی‌ها با آن فرهنگ غنی، و در حالی که بعضاً موافق نظام‌شان نیستند، در صورت تجاوز به خاک‌شان، در صف مخالفان متجاوزان قرار خواهند گرفت. در این صورت، تجاوز اسرائیل به خاک ایران، از صفوف جنبش سبز می‌کاهد و به صفوف مخالفان به حمله (به تعبیری دیگر، موافق‌های نظام ایران) خواهد افزود.

برای جلوگیری از این موضوع، بد نیست یک اطلاعیه‌ی عمومی به زبان‌های مختلف راه بیاندازیم و آن‌ها را از وجود این جنبش سبز مردمی که برای اولین بار به‌طور مستقل و به‌دور از حمایت هیچ تشکل روحانی یا خارجی به راه افتاده، آگاه کنیم.

قطعاً حمله‌ی اسرائیل به تأسیسات ایران، جدا از کشته شدن بسیاری از ایرانی‌ها، جنگی را به‌راه می‌اندازد که بقای کودتاچی‌ها را تضمین می‌کند.