۴/۰۵/۱۳۸۸

آقای هاشمی چرا از «سکوت» حرف می‌زنید؟

می‌دانیم که هاشمی رفسنجانی بودن آسان نیستغ کسی هم ادعای اینکه اگر من جای هاشمی رفسنجانی بودم بهتر عمل می‌کردم نمی‌کند، اگر هم می‌کند به عقیده‌ی من اشتباه می‌کند. من خودم اینطور فکر می‌کنم که شما باعث اعتلای ایران شدید. اما چه شده است که مدام از «سکوت» حرف می‌زنید؟ شما در نامه‌ای که بیش از ۱۵ روز بیش به رهبری ارسال کردید (هر چند می‌توانستید آن را عموماً منتشر نکنید) گفتید که واکنش سریع به صحبت‌های احمدی‌نژاد، مورد خواست ملت است. از رهبری درباره‌ی «سکوت»شان دلگیر بودید. دوران پس از انقلاب و دوران بنی‌صدر را به خاطرها آوردید.
همینطور، اشاره کردید به اتفاقاتی که می‌تواند پس از برگزاری انتخابات در شهرها بیافتد و البته که افتاد. تا اینجای کار واقعاً همه را امیدوار کرده بودید و با توجه به جوی هم که در جامعه وجود داشت، اگر آرای واقعی مردم شریف اعلام می‌شد، اکنون ایران چندین سال جلوتر از الآنی است که در آن هست.
آقای هاشمی! شما به احکام و فقه اشراف کامل دارید. یادمان هست که در نشست خبری‌ای که در سال ۶۸ داشتید به خبرنگار خارجی که بر خود برای رعایت قانون ایران بسیار سخت گرفته بود، گفتید، قانون ما این نیست و حجاب اجباری‌ای که در جامعه می‌بایست رعایت شود، اینچنین نیست و نیازی هم به این رفتارها نیست.
آقای هاشمی! شما گفتید که دولت اصلاحات فرزند دولت سازندگی بود؛ خانم فائزه‌ی هاشمی هم اشاره داشتند به اینکه اصلاحات ادامه‌ی سازندگی است و این چهار سال از مسیر اصلی دور شده‌ایم. برداشت شخصی خود من، این بود که صبیه‌ی جناب عالی بدون مشورت با شما به مجامع عمومی سیاسی نرفته است. احتمالاً اشتباه کرده‌ام.
آقای رفسنجانی! احتمالاً دیده‌اید که مردمانی که بیش از سی سال پیش، در مبارزه با رژیم طاغوت کوشیدند تا اسلام را بر فضای جامعه حاکم کنند و البته خودشان هم در تعیین سرنوشت‌شان دخیل باشند، امروز، به جرم دعوت مردم به عرصه‌ی انتخابات، بازداشت شده‌اند.
آقای هاشمی! این چه قانونی است که در کشور حاکم است؟ وقتی در اصل ۲۷ قانون اساسی، از آزادی اجتماعات و راهپیمایی‌ها صحبت شده است، حکایت مجوز گرفتن از وزارت کشور چیست؟ کیست که به اعضای شورازی نگهبان خرده بگیرد که شما می‌بایست بی‌طرف باشید؟ کیست که در کشتار مردم شریف و باشعور ایران که راهپیمایی سکوت برگزار کردند، اعتراض کند و مطابق قانون با مسببین آن برخورد کند؟ چرا آن فضای شور و نشاط پیش از انتخابات، به این فضای مرداب‌گونه تبدیل شد؟
آقای هاشمی!
شما با مسؤولیت‌هایی که هم‌اکنون دارید، موقعیتی فراتر از همه‌ی شخصیت‌های نظام در اختیارتان است. بدانید، تاریخ درباره‌ی رفتارها و اقدام‌های افراد در صحنه قضاوت خواهد کرد. بدانید ساختن و درست کردن ده‌ها سال طول می‌کشد و خرد شدن، تنها در یک لمحه.

آقای هاشمی!
میراث امام خمینی که روح ۲۵۰۰ ساله‌ی تصمیم‌گیری یک‌نفری را به نظامی مردم‌سالار (البته شاید برای چند سال) تبدیل کرد، در خطر است.

آقای هاشمی!
خاتمی، موسوی، کروبی، منتظری، آملی و... شخصیت‌های کمی نیستند و همگی ایشان، از افراد تحصیل‌کرده‌ی مؤثر هستند. خاتمی دکترای فلسفه از معتبرترین‌های دانشگاه‌های ایران دارد؛ موسوی بیش از چهل سال پیش از معتبرترین دانشگاه آن زمان مهندسی ارشد دارد. کروبی تحصیلات فقه از دانشگاه معتبر تهران دارد. آملی و منتظری هم به نوعی، در فقه و اصول اصلاحی و سیاسی صاحب‌نظر هستند.
این افراد تحصیل‌کرده برای جمهوریت نظام احساس خطر کرده‌اند. شما با مسؤولیتی که دارد، با ریاست بر خبرگان رهبری، با ریاست بر مجمع تشخیص مصلحت نظام نقشی مؤثر در جلوگیری از به فراموشی سپردن جمهوریت نظام خواهید داشت. بار دیگر می‌گویم، بدانید تاریخ قضاوت می‌کند که چه تصمیم‌هایی در راستای اهداف ملت بوده و کدام‌ها نه!

از شما انتظاری بیش از انچه که تاکنون کرده‌اید، می‌رود. شاید امیدی به این انتظار هم نباشد؛ برخی اعلام کرده‌اند که شما قصد تأیید نتایج انتخابات را دارید.

۴/۰۴/۱۳۸۸

سیستم‌های بلاگ فارسی

این روزها که جو پیگری نوشته‌ها و البته عکس‌ها و فیلم‌هایی که در اینترنت شکل گرفته است، توصیه‌ی اکید می‌کنم به همه‌ی دوستان که، به هیچ صورتی از سیستم‌های وبلاگ فارسی مثل پرشین‌بلاگ، بلاگفا، پارسی‌بلاگ، میهن‌بلاگ و سایر سرویس‌دهنده‌ها استفاده نکنند. علی‌رغم آنچه که مدیران برخی از این سرویس‌ها گفته‌اند، مطمئناً IP نویسنده‌ی وبلاگ با هر بار ورود به بخش مدیریت وبلاگ، و نیز IP ثبت‌نام کننده‌ی وبلاگ و همینطور حتی IP نظر دهنده‌ها در سیستم ثبت می‌شود و در صورت داشتن حکم و اعمال فشارهای احتمالی، مدیران این سیستم‌ها مجبور هستند تا این IP را در اختیار مقامات دولتی بگذارند.

البته نمی‌شود به‌طور قطع درباره‌ی همه‌ی سرویس‌دهنده‌های فارسی صحبت کرد ولی یادمان نرود: «دفع خطر احتمالی لازم است»؛ همان «احتیاط شرط عقله»‌ی خودمان! :D

برای وبلاگ‌نویسی و انتشار رسانه، توصیه‌ی خود من، سیستم بلاگر یا وردپرس هست. این دو سیستم با امکانات پرشمار و خوب و البته ایمنی‌ای که دارند، مدیران وبلاگ را مصون نگاه می‌دارند.

پاینده باشید./

قوی‌ترین نیروی نظامی ساخته و پرداخته‌ی ذهن گروهی کوچک است!

کشور ایران برای بیان استقلال و متکی بودم به مردم‌اش تاکنون جوانان و شهدای زیادی را راهی دیار باقی کرده است؛ پیش از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و پس آن جنگ ۸ ساله‌ی عراق و ایران و البته کشتارهایی در خیابان‌ها و دانشگاه‌ها، همگی نشان از قدرت حرکات مردمی برای بیان عقاید و به ثمر رسیدن ان عقاید دارند. برماست که نگذاریم خون این عزیزان پایمال شود؛ برماست که نگذاریم خون شهدای راه آزادی، نه فقط ندا، هم ندا و هم صداها هزار شهید دوران پس از انقلاب، پایمال شود. اکنون که زمزمه‌های تشکیل حکومت اسلامی کم‌کم قوت گرفته، برماست تا نقشه‌های شوم برخی را که آگاهیم از اهداف‌شان، خنثی کنیم.

میرحسین موسوی، کروبی و همراهانشان تا امروز نشان داده‌اند که با مردم هستند؛ ما هم، همه با هم هستیم. بدانید و بدانیم، قوی‌ترین اسلحه‌ها و قوی‌ترین ارتش‌ها و گروه‌ها و سازمان‌ها، از ایده‌های یک عده‌ی خاص تشکیل شده است؛ اما ایده‌های ملی ایرانیان، از ذهن میلیون‌ها ایرانی متبادر گشته... پس قطعاً پیروز خواهیم شد./

راهکاری برای آنکه چگونه موفق شویم!

هیچ فکر کرده‌اید، اگر جای طرف مقابل‌تان بودید، چه می‌کردید؟! کمی فکر کنید سعی کنید خودتان را جای رهبران رو در روی خود قرار دهید... احساسات را هم سعی کنید کنار بگذارید... فکر کنید و ببینید آن‌ها چه می‌کنند و نظرتان بعد اعلام کنید... اگر جای سیدعلی خامنه‌ای، محمود احمدی‌نژاد، هاشمی‌رفسنجانی یا در آن سو آقایان کروبی، موسوی یا خاتمی بودید چه می‌کردید!
فکر می‌کنم جواب بدهد...

وضعیت اقتصاد ایران در سال‌های ۳۲ تا ۵۷

» خارج شدن ایران از رکود
» فساد و سوء مدیریت
» افزایش بی‌رویه‌ی واردات
» اجرای اصلاحات آمریکایی
» تورم و افزایش قیمت‌ها
» اجرای سلسه‌ی برنامه‌های عمرانی
» وابستگی به درآمد نفتی

حال در کجای قصه قرار داریم؟ آیا پیشرفت کرده‌ایم؟ اگر تمام آنچه که در بالا گفته شد، بد است، خود قضاوت کنید که شرایط کنونی چه‌قدر با شرایط آن سال‌ها مطابقت دارد!